موعود در آيين زرتشت

اعتقاد به موعودي نجاتبخش که در آينده خواهد آمد تا جهان پر از فساد و تباهي را از نو بنيان کند و مردم را از شر ظلم و بيداد و بدبختي نجات بخشد، تقريبا در تمامي مذاهب و مکاتب الهي و بشري نمايان است. بسياري از دين پژوهان و مورخان غربي بر اين باورند که اين عقيده به دست ايرانيان باستان ...

 و سپس از ايشان به مسيحيان و مسلمانان منتقل شده، و در ميان اديان سامي به صورت يکي از معتقدات اصلي ديني درآمده است. نقد و بررسي اين نظريه فرصت ديگري را مي طلبد، اما اين ديدگاه، گوياي جايگاه والا و برجسته اين باور در اديان ايران باستان، به ويژه آيين زرتشت است. نوشته حاضر عهده دار تبيين و توضيح اين باور زرتشتي است.

بشر از آغاز پيدايي اش تاکنون، همواره چشم انتظار نجاتبخشي اصلاحگر بوده است. اين موعود که در آيين مزديسنا «سوشيانس» خوانده مي شود، به صورتي همان کالکي هندوان (دهمين تجلي ويشنو)، بوداي پنجم بوداييان، مسيحاي يهوديان، فارقليط مسيحيان و حضرت مهدي (عج) مسلمانان است. البته چنين انديشه اي تنها مختص اين اديان نيست، چنين رواياتي در اشکال مختلف از قصص مذهبي گرفته تا اساطير و افسانه ها، بلکه در ميان همه اقوام و ملل متمدن و غيرمتمدن جهان و حتي قبايل بدوي وجود داشته است؛ مثلا در ميان سرخپوستان امريکاي مياني، آزتکها از کتسال کواتل«~ (Quetzal Coatl) ~»و تولتکها از سه آکاتل توپيلتسين«~ (Ce Acatl Topiltzin) ~»و ماياها از کوکولکان«~ (Kukulcan) ~»در اساطير خويش ياد مي کنند، که احتمالا منشأ هر سه يکي است.

ايشان بر اين باور بودند که اين شخصيتهاي اسطوره اي، که تدريجا به مقام خدايي ارتقا يافتند، همان گونه که به شکل ناگهاني و اسرارآميزي ناپديد شدند، دوباره روزي مراجعت مي کنند و باعث نجات مردم و سامان بخشيدن به اوضاع جامعه خويش خواهند شد. (1)

اينکاها نيز از ايزدي آفريننده موسوم به ويراکوچا«~ (Virakocha) ~»نام مي برند و معتقدند پس از آن که کار آفرينش به دست وي پايان يافت، دستورهايي براي مردمش بر جاي گذاشت؛ و قبل از آن که در آسمان ناپديد شود، قول داد که روزي مراجعت خواهد کرد. (2)

ساکنان جزاير ملانئيد«~ (Melaneid)، ~»واقع در جنوب اقيانوس آرام، در اين باره افسانه اي دارند مبني بر اين که در زمانهاي دور، پادشاه يک سرزمين ناشناس که امريکا نام داشت به ديدار آنها آمده بود. نام اين خدا جان فرام«~ (John Frum) ~»بود، که به آنها قول داد در روزي از روزها با پنجاه هزار تن از پيروان آسماني اش از دهانه آتشفشان مازور«~ (Masur) ~»بيرون آيد و زندگي فقيرانه بوميان را بهبود بخشد و براي آنها خوشبختي به ارمغان آورد. ولي بوميان مي گويند اين خدا فقط در صورتي نزد آنها باز خواهد گشت که آنها سنتها را زنده نگاه داشته و خدايان را پرستش کنند. (3)

گذشته از اينها، چنين معتقداتي را مي توان در اساطير کهن مصر باستان، چين و يا افسانه هاي يوناني بازشناخت.

اعتقاد به موعود در عقايد مانوي نيز خودنمايي مي کند. در قطعه شماره 9 اسناد مکشوفه تورفان (کلکسيون لنينگراد) پرسشهايي درباره آخرالزمان و علامات آن مطرح مي شود. اين اسناد سالها پس از زمان ماني نوشته شده است، ولي از آنها چنين بر مي آيد که پيروان ماني به ظهور وي در آخرالزمان معتقد بوده اند. تکه هايي از کتاب شاپورگان (4) ماني وجود دارد که در آنها اشاره به ظهور ماني نمي شود، اما از قرايني چنين به دست مي آيد که انتظار ظهور عيسي را دارند. در شاپورگان، ترجمه مولر، نام «خرد شهر ايزد» آمده که در آخرالزمان بايد ظهور بکند. جکسون عقيده دارد که بي شک عيسي به اين لقب ناميده شده است. در قطعات پهلوي لنينگراد به «آمدشنيه ييشو زندگر» و در جاي ديگر «مردان پوسر» اشاراتي شده است.

به هر حال، وقايعي که با ظهور مصادف مي شود، عبارت از علامات شگفت انگيزي است که در آسمان پديد مي آيد و برآمدن «خرد شهر ايزد» دلالت مي کند، و دانش را پيش از تکميل فرشگرد به دنيا مي آورد. فرشتگاني از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مي شوند و به همه اهل دنيا پيام مي فرستند. اما اشخاص شرور او را انکار مي کنند و کاذب مي شمارند. از طرف ديگر، پنج تن از نگهبانان پيروزگر آسمانها و زمينها با پرهيزگاران و ديوان فروتن به پرستش او سر فرود مي آورند. (5)

برخلاف ديگر اديان، که معمولا منتظر يک موعود نجاتبخش اند، زرتشيان منتظر سه موعود هستند که هر يک از آنها به فاصله هزار سال از ديگري ظهور خواهد کرد. در اين جا لازم است قبل از پرداختن به مسئله سه موعود، اشاره اي گذرا به بحث ادوار جهاني يا سال کيهاني در آيين زرتشت داشته باشيم، که افسانه ظهور اين موعودهاي سه گانه در چنين چارچوبي جاي داده شده است. البته بايد يادآور شويم که متنهاي زرتشتي درباره اين که «سال کيهاني» از چند هزاره تشکيل مي شود همسخن نيستند. پاره اي مي گويند از نه هزاره، و برخي اين دوره جهاني را به مناسبت دوازده برج سال طبيعي و دوازده نشان منطقةالبروج متشکل از دوازده هزاره مي دانند. قرايني نيز حکايت مي کند رقم اصلي شش هزار سال بوده و به تدريج به نه هزار سال و دوازده هزار سال افزايش يافته است. (6)

اميل بنونيست«~ (Emil Benveniste) ~»در اين باره مي نويسد: نه هزار سال عقيده زروانيان و دوازده هزار سال اعتقاد مزديسنان غير زرواني است. (7)

اما نيبرگ«~ (Nyberg) ~»عقيده دارد که عمر جهان بنابر رأي زروانيان دوازده هزار، و بنابر اعتقاد مزديسنان غيرزرواني نه هزار سال است. (8)

با اين همه، سال کيهاني کامل، چنان که مشروحا در فصل اول بندهش مندرج است، دوازده هزار سال است، که خود به چهار دوره يا عهد سه هزار ساله تقسيم مي شود. (9)

در سه هزاره اول، اهورامزدا عالم فروهر، يعني عالم روحاني را بيافريد، که عصر مينوي جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روي صور عالم روحاني، جهان جسماني خلقت يافت. در اين دوره امور جهان و زندگي مردمان فارغ از گزند و آسيب بود و به همين دليل عصر طلايي تاريخ ديني مزديسنان ناميده مي شود. سه هزاره سوم، دوران شهرياري شهرياران و خلقت بشر و طغيان و تسلط اهريمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ يعني هنگامي که بنابر سنت دوران واپسين از چهار دوره عمر جهان بود. (10)

به موجب روايات زرتشتي، و بنا به يشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد مي شود که با نام عمومي سوشيانس خوانده مي شوند. اين نام بخصوص براي تعيين آخرين موعود تخصيص يافته و او آخرين مخلوق اهورامزدا خواهد بود. کلمه «سوشيانس» که از ريشه «سو» به معني سودمند است، در اوستا سئوشيانت«~ (Saoshyant) ~»آمده و در پهلوي به اشکال گوناگوني چون : سوشيانت، سوشيانس، سوشانس، سوشيوس يا سيوشوس آمده است. در فروردين يشت، بند 129، در معني سوشيانت چنين آمده است: «او را از اين جهت سوشيانت خوانند؛ براي آن که او به کليه جهان مادي سود خواهد بخشيد» . (11)

اين کلمه چندين بار در گاتاها براي شخص زرتشت به کار رفته و پيامبر خود را سوشيانت خوانده؛ يعني کسي که از وجودش سود و نفع برمي خيزد و سود رساننده است. (12)

همچنين چند بار ديگر در سرودها اين واژه به صورت جمع آمده و زرتشت خود و يارانش را «سودرسانندگان» معرفي کرده است. (يسنا، 34/13، 46/3، 48/12) (13) در ساير قسمتهاي اوستا نيز غالبا سوشيانسها به صورت جمع آمده و منظور از آنها پيشوايان و جانشينان زرتشت است که در تبليغ کردن دين کوشا هستند و مردم را به راه راست هدايت مي کنند. (14)

در يسنا (26/10)، که از ستايش فروشي نيکان ياد شده، آمده است: «همه فروهرهاي نيک تواناي مقدس پاکان را مي ستاييم از آن (فروهر) کيومرث تا سوشيانت پيروزگر.» ( (15) همين موضوع در يسنا (59/28) نيز تکرار شده است.

در يسنا (24/5) از سوشيانسها با عنوان نوکنندگان جهان و مرداني که هنوز متولد نشده اند ياد مي شود:

ستايش و نيايش و خشنودي و آفرين با فروهرهاي همه پاکان؛ آن پاکاني که مرده اند و آن پاکاني که زنده اند و آن مرداني که هنوز زاييده نشده، سوشيانتهاي نوکننده اند. ( (16)

و در فروردين يشت کرده 1 فقره 7 آمده است:

اي سپنتمان! فروهرهاي نخستين آموزگاران دين و فروهرهاي مرداني که هنوز متولد نشدند و در آينده سوشيانسهاي نوکننده جهان خواهند بود، از فروهرهاي ساير مردمان قويتر هستند . ( (17)

در گزارش پهلوي ونديداد (19/5) سوشيانت به صورت«~ « Sut aumand» ~»سودمند آمده و از آن هنگامي سخن رفته که ميان زرتشت و اهريمن (انگرمينو) جدالي سخت بوده است. اهريمن ديوان را برمي انگيزد تا زرتشت را هلاک کنند، اما زرتشت با خواندن ادعيه و توسل به کلام مقدس ديوان را مي راند و بر آن مي شود تا آفرينش شر اهريمني را نابود سازد. اهريمن به تمنا مي خواهد زرتشت را منصرف کند، اما زرتشت در جوابش مي گويد:

اي اهريمن بدسگال! من آفريده هاي ديو ساخته را تباه مي کنم؛ ديو نسو«~ (Nasu) ~» [ديولاشه و مردار] را بر مي افکنم؛ پري خنتائيتي ( (18) را هلاک مي کنم؛ تا آن گاه سوشيانت پيروزمندانه از آبهاي درياچه کسو«~ (Kasu) ~» ( (19) در جانب مشرق از سوي خاورگاهان زاييده شود. ( (20)

اما عمده مطالب درباره سوشيانسها در يشتهاي سيزدهم و بويژه نوزدهم آمده است. در يشت 19، بند 88 به بعد، درباره ظهور سوشيانس در آخرالزمان و نو شدن گيتي و سپري شدن جهان چنين آمده است:

فر کياني نيرومند مزدا آفريده را ما مي ستاييم؛ (آن فر) بسيار ستوده زبردست، پرهيزگار، کارگر چست را که برتر از ساير آفريدگان است؛ که به سوشيانت پيروزمند و به ساير دوستانش تعلق خواهد داشت. ( (21) در هنگامي که گيتي را نو سازد؛ (يک گيتي) پير نشدني، نمردني، نگنديدني، نپوسيدني، جاودان زنده، جاودان بالنده و کامروا. در آن هنگامي که مردگان دگرباره برخيزند و به زندگان بي مرگي روي کند. پس آن گاه او (سوشيانت) به در آيد و جهان را به آرزوي خود تازه کند .

پس جهاني که فرمانبردار راستي است فناناپذير گردد. دروغ دگرباره به همان جايي رانده شود که از آن جا از براي آسيب رساندن به راستي پرستان و نژاد و هستي وي آمده بود. تباهکار نابود خواهد گرديد؛ فريفتار رانده خواهد شد.

در هنگامي که استوت ارته (سوشيانت) پيک اهورامزدا، پسر «ويسپه تئوروئيري ( (22) از آب کيانسيه به در آيد، گرز پيروزمند آزنده؛ (گرزي) که فريدون دلير داشت در هنگامي که اژي دهاک (ضحاک) کشته شد.

که افراسياب توراني داشت در هنگامي که زنگياب ( (23) دروغگو کشته شد، که کيخسرو داشت در هنگامي که افراسياب توراني کشته شد، که کي گشتاسب داشت (آن) آموزگار راستي از براي سپاهش، با اين (گرز) او (استوت ارته) دروغ را اين جا از گيتي بيرون خواهد کرد.

او (استوت ارته سوشيانس) با ديدگان خرد بنگرد. به همه آفريدگان او نگاه خواهد کرد؛ آنچه زشت نژاد است، او با ديدگان بخشايش سراسر جهان مادي را خواهد نگريست و نظرش سراسر جهان را فنا ناپذير خواهد ساخت.

ياران استوت ارته پيروزمند به در خواهند آمد. نيک پندار، نيک گفتار، نيک کردار و نيک دين اند و هرگز سخن دروغ به زبان نياورند. در مقابل آنان خشم خونين سلاح بي فر رو به گريز نهد. راستي به دروغ زشت تيره بدنژاد غلبه کند.

منش بد شکست خواهد يافت. منش خوب به آن چيره شود. (سخن) دروغ گفته شده، شکست خواهد يافت . سخن راست گفته شده به آن چيره خواهد شد. خرداد و امرداد هر دو را شکست دهند: گرسنگي و تشنگي را. خرداد و امرداد گرسنگي و تشنگي زشت را شکست دهند. اهريمن ناتوان بدکنش رو به گريز خواهد نهاد. ( (24)

بر اساس روايات پهلوي، نطفه زرتشت در درياچه هامون، [کيانسيه يا کسه ايه«~ (Kasaoya) ~»] قرار دارد. در آخرين هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشيزه از اين نطفه بارور مي شوند و سه موعود مزديسنان را مي زايند. در يشت سيزدهم، بند 62، آمده است:

فروهرهاي نيک تواناي پاک مقدسين را مي ستاييم که نه و نود و نهصد و نه هزار و نه بار ده هزار (يعني 99999) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را پاسباني مي کنند. ( (25)

اما در يشت سيزدهم، بندهاي 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعا از نه پارسا که شش تن از آنها ياران سوشيانس و سه تن ديگر موعودهاي آينده اند ياد شده و فروشي شان ستوده شده است.

بنا به مندرجات کتاب پهلوي دادستان دينيک، هنگامي که در آخرالزمان سوشيانس ظهور کند، قيامت مردگان به مدت 57 سال به طول مي انجامد. در اين مدت، سوشيانس در کشور مرکزي، يعني خونيرس، ( (26) فرمانروا خواهد بود، و شش تن از يارانش در شش کشور ديگر. اينان در طي مدت فرمانروايي شان، که بايد به نوعي فرمانروايي معنوي و روحاني تلقي شود، همواره در حال اطاعت از سوشيانس و مجري فرمانهاي وي خواهند بود. اين شش پارساي جاوداني عبارت اند از:

.1 رئوچس چئشمن«~ (Caesman Raocas) ~»يعني روشني پاشنده، که در دادستان دينيک (فصل 36، فقره 4) روشن چشم«~ (Casm Rosan) ~»ياد شده است، و در کشور ارزه«~ (Arezah) ~»يعني کشور غربي فرمانده خواهد بود.

.2 هور چئشمن«~ (Caesman Hvare) ~»يعني فروغ خورشيد پاشنده، که در دادستان دينيک خور چشم«~ (Xor Casm) ~»آمده است، و در سوه«~ (Savah) ~»يعني کشور شرقي، فرمانده خواهد بود .

.3 فرادت خوارنه«~ (Fradat xvarenah) ~»يعني فرپرور، که در دادستان دينيک فرادت فره«~ (Fradat Frrah) ~»آمده است، و در کشور فرد ذفش«~ (Fradzafs) ~»يعني کشور جنوب شرقي فرمانده خواهد بود.

.4 ويذت خوارنه«~ (Vidhat xvarenah) ~»يعني از فر برخوردار، که در دادستان دينيک وردت فره«~ (Varedat Farrah) ~»آمده است، و در کشور ويد ذفش«~ (Vida zafs) ~»يعني کشور جنوب غربي فرمانروا خواهد بود.

.5 وئورو نمه«~ (Vouru nemah) ~»يعني فراخ نيايش، که در دادستان دينيک کامک نيايش«~ (Kamak Vaxsisn) ~»آمده است، و در کشور وروبرشت«~ (Vorubarest) ~»يعني کشور شمال غربي فرمانروا خواهد بود.

.6 وئورو سوه«~ (Vouru Savah) ~»يعني فراخ سود، که در دادستان دينيک کامک سود«~ (Kamak Sud) ~»آمده است، و در کشور وروجرشت«~ (Vorujarest) ~»يعني کشور شمال شرقي فرمانده خواهد بود. (27)

پس از اين شش نام، در بند 128، يشت سيزدهم، از سه تن ديگر نيز ياد شده و فروشي شان مورد ستايش قرار گرفته است. اينها در اصل همان سه پسر آينده زرتشت يا موعودهاي نجاتبخشي هستند که در هزاره آخر عمر جهان، به فاصله هزار سال از همديگر، ظهور خواهند کرد. اين سه تن عبارت اند از: (28)

اوخشيت ارته«~ (Ukhsyat ereta) ~»يعني پروراننده قانون مقدس (نيرو دهنده و رواکننده قانون دين و داد زرتشت) . (29)

امروزه اين نام را اوشيدريا هوشيدر گويند، و در کتب پهلوي به صورت خورشيتدر يا اوشيتر آمده است. گاه کلمه بامي را به آن افزوده، هوشيدربامي مي گويند، که به معني هوشيدر درخشان است.

اوخشيت نمه«~ (Ukhsyat nemah) ~»يا اوخشيت نمنگه، يعني پروراننده نماز و نيايش. امروزه آن را اوشيدرماه يا هوشيدرماه گويند، ولي در کتب پهلوي به صورت خورشيتماه و اوشيترماه ضبط شده است. استاد پورداود مي نويسد: «در واقع بايستي اوشيدر نماز بگويند؛ چه، کلمه نمنگه به معني نماز است» . (30)

استوت ارته«~ (Astvat ereta)، ~»يعني کسي که مظهر و پيکر قانون مقدس است. در خود اوستا نيز به معني لفظي اين کلمه اشاره شده و در بند 129، يشت سيزدهم، مي خوانيم:

کسي که سوشيانت پيروزگر ناميده خواهد شد و استوت ارته ناميده خواهد شد. از اين جهت سوشيانت، براي اين که او به سراسر جهان مادي سود خواهد بخشيد؛ از اين جهت استوت ارته، براي اين که او آنچه را جسم و جاني است پيکر فناناپذير خواهد بخشيد، از براي مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر) . از براي مقاومت کردن در ستيزه اي که از طرف پاکدينان برانگيخته شده باشد. (31)

و اين استوت ارته همان سوشيانس، يعني سومين و آخرين موعود در آيين مزديسناست. در اوستا هر جا که سوشيانت به صورت مفرد آمده، از او آخرين موعود، يعني استوت ارته اراده گرديده است؛ چنان که امروزه نيز هر وقت به طور عام سوشيانس مي گوييم، مقصود همان آخرين نجاتبخش و موعود است؛ مثلا دريسنا که ذکرش گذشت، (26/10) در آن جايي که به فروهر نخستين بشر کيومرث تا به سوشيانت درود فرستاده مي شود. و يا دريسنا (59/28) که آمده است: «به سوشيانت پيروزگر درود مي فرستيم.» همچنين در ويسپرد (2/5) به کسي درود فرستاده مي شود که به کلام سوشيانت که از پرتوش جهان راستي برپا خواهد شد متکي باشد. بي شک مقصود از سوشيانت در فقرات مذکور، همان استوت ارته يا آخرين موعود است. (32)

چنان که اشارت رفت، اين سه برادر از پشت و نطفه زرتشت پيامبر ايران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ايزد نريوسنگ برگرفت و به فرشته آب ناهيد سپرد، که آن را در درياچه کيانسيه (هامون) حفظ کرد. در آغاز هزاره يازدهم دوشيزه اي از خاندان بهروز خداپرست و پرهيزگار در آن درياچه آبتني مي کند و از آن نطفه آبستن مي شود. پس از سپري شدن نه ماه، هوشيدر پا به عرصه دنيإ؛ پ پ حأ خواهد گذاشت. اين پسر در سي سالگي از طرف اهورامزدا برانگيخته مي شود و دين در پرتو ظهور وي جان مي گيرد. از جمله علامات ظهور وي اين است که خورشيد ده شبانه روز غيرمتحرک در آسمان خواهد ماند و به هفت کشور روي زمين خواهد تابيد. آن که دلش با خدا نيست، با ديدن اين شگفتي، از هول و هراس، جان خواهد باخت و زمين از ناپاکان تهي خواهد گشت.

در آغاز هزاره دوازدهم دگرباره دوشيزه اي از خاندان بهروز در درياچه هامون تن خود را مي شويد و از نطفه زرتشت بارور مي شود، و از او هوشيدرماه زاده خواهد شد و در سي سالگي به رسالت خواهد رسيد. در هنگام ظهور وي، خورشيد بيست شبانه روز ميان آسمان مي ايستد . در دوران شهرياري روحاني هوشيدرماه، ضحاک از کوه دماوند زنجير گسيخته، و به ستمگري و بيداد مي پردازد. به فرمان اهورامزدا يل نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا مي خيزد و آن ناپاک را هلاک مي کند.

در پايان هزاره دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشيزه اي در آب هامون شست و شو مي کند و بارور مي شود و از او سوشيانس، آخرين آفريده اهورامزدا، متولد مي شود. در سي سالگي مزديسنا امانت رسالت را به وي واگذار مي کند. به واسطه نشانه متوقف شدن خورشيد در وسط آسمان، به عالميان ظهور سوشيانس و نوکننده جهان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وي اهريمن و ديو دروغ نيست و نابود گردد. ياران آن موعود، که از جاودانان هستند، قيام مي کنند و همراه وي خواهند بود تا مردگان برخيزند و جهان معنوي روي نمايد. (33)

اسامي مادران اين سه موعود در اوستا محفوظ مانده، چنان که در يشت سيزدهم، بند 141 142، در اين باره آمده است: فروهر پاکدين دوشيزه سروتت فذري را مي ستاييم. فروهر پاکدين دوشيزه ونگهوفذري را مي ستاييم. فروهر پاکدين دوشيزه اردت فذري را مي ستاييم. کسي که همچنين ويسپه تئوروئيري ناميده (خواهد شد) . از اين جهت ويسپه تئوروئيري، براي اين که کسي را خواهد زاييد که همه آزارهاي ديوها و مردمان را دور خواهد نمود. (34)

شرح اسامي مذکور به ترتيب ذکر نام ايشان چنين است: سروتت فذري«~ (Srutat fedhri)، ~»مادرهوشيدر، و به معناي کسي که پدرش نامي و مشهور است. ونگهوفذري«~ (Vanghu fedhri)، ~»مادر هوشيدرماه، و به معناي کسي که از پدري شريف و نيک است. اردت فذري«~ (Eredat fedhri)، ~»مادر سوشيانس، و به معناي کسي که موجب آبروي پدر و شرف اوست. ويسپه تئوروئيري«~ (Vispa taurvairi) ~»نام ديگر وي است، و به معناي کسي که همه را شکست مي دهد. (35)

گفتني است که دريشت سيزدهم هيچ گونه اشاره اي به اين موضوع که اين دوشيزگان مادران سه موعودند وجود ندارد. اما در يشت نوزدهم، مادر سوشيانس، يعني سومين موعود، با صراحت مشخص گرديده است؛ آن جا که مي گويد:

در هنگامي که استوت ارته پيک اهورامزدا، پسر ويسپه تئوروئيري از آب کيانسيه (هامون) به در آيد....

چنان که گفته شد، ويسپه تئوروئيري نام ديگر مادر سوشيانس (استوت ارته) يعني اردت فذري است.

در کتاب هفتم دينکرد (فصول 7 10) شرحي درباره موعودها و مادران آنها آمده است. در کتاب مذکور اين دوشيزگان پانزده ساله، که هر کدام مادر يکي از موعودها خواهند بود، از خاندان بهروز پسر فريان اند. اسامي اين مادران در روايت دينکرد به ترتيب: شميگ ابو«~ (abu Shemig)، ~»شپير ابو«~ (abu Shapir)، ~»گوباک ابو«~ (abu Gubak) ~»ذکر گرديده اند . (36)

اما در رساله صد در بندهش اين اسامي به صورت «بد» ، «وه بد» و «ارددبد» ضبط شده است . (37)

بنا به روايات، زرتشت در آغاز هزاره دهم يا در آغاز دوران چهارم متولد شده است. پس از وي سه پسر آينده او، که موعودهاي نجاتبخش در آيين مزديسنا هستند، به ترتيب: هوشيدر در آغاز هزاره يازدهم، هوشيدرماه در آغاز هزاره دوازدهم و سوشيانس در پايان هزاره دوازدهم ظهور مي کنند. ايشان مي آيند تا ادامه دهنده راه زرتشت، زداينده پيرايه ها از دين او و پالاينده جهان از فساد و تباهي، و سرانجام، منجيان مردمان و برپاکننده رستاخيز مردگان باشند.

در مينوي خرد (پرسش 1، بند 95) مي خوانيم:

اگر کيخسرو بتکده (ساحل) درياچه چيچست (38) را نکنده بود، در اين سه هزاره هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس که جداجدا در سر هر هزاره از ايشان يکي آيد و همه کارهاي جهان را باز آرايد و پيمان شکنان و بت پرستان را در کشور بزند، آن گاه آن بدکار (اهريمن) چنين قويتر مي شد که رستاخيز و تن پسين (39) کردن ممکن نبود.

در بندهش (ص 142) آن جا که از هزاره ها ياد شده، درباره چگونگي ظهور اين سه موعود توضيحاتي داده شده است. در زندوهومن يسن (فرگرد 7 9) نيز پيرامون ظهور اوشيدر و زمان ظهور و وقايعي که رخ مي دهد، مطالبي آمده است. همچنين در روايت پهلوي (فرگرد 48) نيز درباره اين سه موعود شرحي مفصل نقل شده، (40) اما شرحي که در صد در بندهش آمده مفصل تر و جامع است و تحول شفاهي روايت و تغييرات تازه آن را نيز نشان مي دهد.

هزاره اوشيدر اندر دين پيداست که زراتشت اسفنتمان از نزديک ايزد تعالي بيامد و گفت: اي دادار وه افزوني بعد از اين، که باشد که بدين منزلت رسند که من رسيده ام و از تو چيزها توانند پرسيدن؟ ايزدتعالي گفت تا آن که اوشيدر سي ساله شود به نزديک من بيايد و اين دين ديگر باره از من پذيرد و هيچ کس به مناجات من نتواند رسيدن و سخن گفتن الا اوشيدر. و اکنون ببايد دانستن آن گاه که زراتشت اسفنتمان انوشه روان باد، دين در جهان روابکرد، و آشکار. و ديگر به هفت کشور زمين برسيد و مردمان بر دين استوار و بي گمان شدند. زراتشت برخاست که به ايران ويج شود. در مدت سه ماه با زن خويش نزديکي کرد، هر بار که آن زن برخاستي و برفتي و چشمه آب هست از آن قهستان (کوهستان) و آن را «کانفسه» خوانند و در آن آب نشستي و سر و تن بشستي و مني در آن آب بگميختي.

دادار اورمزد نه بيور و نه هزار و نه صد و نود و نه [99999] فروهر اشوان بر آن مني موکل کرده است تا آن مني نگاه مي دارند. چون هزاره زراتشت اسفنتمان برآيد، جايي و کوهي است که آن جا را کوه خدا خوانند و قومي بسيار از جمله بهدينان آن جا نشسته اند و هر سال روز نوروز و چون مهرجان آيد، آن مردمان دختران خانه را بفرستند تا در آن آب نشينند. (41)

چه، زراتشت اسفنتمان آن حال به ايشان گفته است که اوشيدر و اوشيدرماه و سياوشانس از دختران شما پديدار خواهند آمدن. و پس چون دختران در آن آب نشينند و سر بشويند، چون آن دختران بيايند، پدران و مادران ايشان را نگاه مي دارند تا آن گاه که وقت دشتان و بي نمازي ايشان باشد. پس چون گاه اوشيدر و اوشيدرماه پديدار آمدن باشد، دختران بر قاعده هر سال بروند و اندر آن آب نشينند. و دختري باشد که او را «نامي بد» (42) باشد، و آن دختر از آن آب آبستن شود. و چون دشتان باشد نيز دشتان شود، مادر داند. او را نگاه دارند تا نه ماه برآيد. پس اوشيدر از او بزايد. و چون سي ساله شود، به نزديک اورمزد شود، و با ايزد تعالي همپرسگي کند. و ده شبانه روز خورشيد در ميان آسمان بايستد و فرو نشود تا همه کس بدانند که کار نوپديدار خواهد آمدن.

پس چون دين بپذيرد و بيايد به ايرانشهر روا بکند و ديگر باره دين تازه شود. همچنان که در آن روزگار که کسي چيزي از کسي نيايش نکند يا گاهنبار نسازد او را به داور برند و باد افراد نمايند و مردم در راحت و ايمني باشند. و چون تيرست (100) سال از روزگار اوشيدر بگذرد، همه دد و دام هلاک و نيست شوند. پس چون گرگي پديدار آيد سخت بزرگ و سهمناک، و مردمان از سبب آن گرگ به رنج آيند و بنالند و بسيار کسي هلاک کند. پس به اوشيدر شکايت کنند و اوشيدر يزشن يزدان بکند و مردمان را گويد شما سلاح برداريد و به جنگ او شويد . مردم به جنگ او روند و آن گرگ را هلاک کنند. و بعد از آن هيچ دد و دام، چون گرگ و شير و پلنگ و مانند ايشان، هيچ نباشند و جهان از همه بلاها پاکيزه و صافي شود.

و چون تيرست (100) سال از روزگار اوشيدر بگذرد، ديوي پديدار آيد که آن ديو را «ملکوس» (43) خوانند. و مردمان را گويد پادشاهي عالم به من دهيد. و مردمان او را گويند دين بپذير تا پادشاهي تو را دهيم. او نپذيرد و قبول نکند. پس بر آن ستيزه و لجاج سه سال به جادويي، برف و باران پديدار آورد و اين جهان خراب کند؛ چنان که هيچ کس در اين جايگاه بنماند . و چون سه سال برآيد، آن ديو بميرد و برف و باران باز ايستد و از «ور جمکرد» (44) و ايران ويج و کنگ دژ و کشمير اندرون راهها و گذرها گشاده شود، بدين کشور آيند و عالم آبادان کنند و ديگر باره دين در ايرانشهر روا شود.

هزاره اوشيدر ماه و چون هزاره برآيد، سي سال مانده باشد، ديگر باره دختران در آب نشينند . دختري باشد که او را نام «وه بد» (45) باشد. از آن رو آبستن شود. چون نه ماه برآيد، اوشيدرماه از وي بزايد. چون سي سال شود، به همپرسه دادار اورمزد شود. بيست روز و شبان خورشيد در ميان آسمان بايستد و فرو نشود و مردم عالم بدانند ديگر باره عجايبي پديدار خواهد آمدن. و چون دين بپذيرد و بيايد و در همه جهان روا بکند و مار سرده (انواع مار) جمله هلاک شوند. و اژدهايي پديدار آيد سخت بزرگ. مردمان به رنج شوند. بيايند و معلوم کنند. و اوشيدرماه يزشن امشاسفندان بکند و مردمان را فرمايد شما سلاح برگيريد و به کارزار شويد. و مردمان به حرب او روند و او را بکشند و جهان از همه خرفستران (جانوران موذي) و جمبندگان پاکيزه و پاک شود و مردم از بلاها ايمن شوند. و دار و درخت که در جهان بوده باشد باز ديدار آيد و ديگر هيچ بنخوشد و به زيان نشود و تا رستاخيز بر جاي باشد. و مردمان چنان سير شوند که هيچ حرکتي و قوتي در ايشان نباشد. و اگر بنميرند و نان و آب به کار نيايد و بي آن که چيزي خورند سير شوند. و همه مردم دين به مازديسنان دارند. به پيغامبري زرتشت اسفنتمان انوشه روان باد را اوشيدر. اوشيدرماه اقرار آورند. دين به مازديسنان بستايند و بپذيرند و کيشهاي ديگر همه باطل شود، و خشم و کين و آز و نياز و شهوت کم شوند و مردم اندر راحت و آساني باشند.

پيدايي سوشيانس و چون روزگار اوشيدرماه به سر شود، دختران بروند بر آب کانفسه نشينند . دختري باشد که نام او «ارددبد» (46) باشد، از آن آب آبستن شود. و چون نه ماه برآيد، سياوشانس از وي بزايد. و چون سي ساله شود، به همپرسگي اورمزد وه افزوني رسد. و سي شبانه روز خورشيد در ميان آسمان بايستد و فرو نشود. و مردمان بدانند که ديگر باره شگفتي پديدار خواهد شدن. پس سياوشانس بيايد و مردم به يکبارگي دين مازديسنان بپذيرند و هر جايگاهي که منافقي يا آشموغي باشد نيست شود و همه مردمان به يکبارگي بر دين به مازديسنان بايستند. پس ايزدتعالي به قدرت خويش اهرمن را نيست کند. و سياوشانس فرمايد تا يزشن کند. به گاه او شهن ساخته گرداند که بامداد باشد؛ گاه هاون گيرد و مردم همه جمع باشند. به گاه هاون حرکت و جنبش تمام برد؛ پديدار آيد؛ و چون نماز پيشين باشد همه زنده شوند و خرم و با نشاط باشند. و بعد از آن نماز، ديگر شب نباشد. مردمان همه به نزديک دادار اورمزد باشند و جمله دين بپذيرند . پاکيزه شوند و از همه بلاها و دردها برهند. کيخسرو و گيو و طوس و پشوتن و سام و نريمان و جمله اهوشان [ بي مرگان، جاودانان ] آن جا حاضر باشند. (47)
منابع

.1 آفرينش در اساطير امريکا، تأليف نگارنده، زيرچاپ.

.2 اساطير و فرهنگ ايران در نوشته هاي پهلوي، دکتر رحيم عفيفي، انتشارات توس، .1374

.3 ايران در زمان ساسانيان، آرتورکريستين سن، ترجمه رشيد ياسمي، انتشارات دنياي کتاب، چاپ نهم، .1374

.4 بندهش، فرنبغ دادگي، گزارنده مهرداد بهار، انتشارات توس، .1369

.5 بندهش هندي، تصحيح و ترجمه: رقيه بهزادي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، .1368

.6 پژوهشي در اساطير ايران (پاره نخست و دويم)، مهرداد بهار، انتشارات آگاه، .1375

.7 پيام آور گذشته ها، اريک فون دانيکن، بدون نام مترجم و تاريخ چاپ.

.8 تاريخ اديان، هاشم رضي، انتشارات کاوه، ج 5، .1345

.9 تاريخ کيش زرتشت، مري بويس، ترجمه همايون صنعتي زاده، انتشارات توس، .1374

.10 جستار درباره مهر و ناهيد، محمد مقدم، مرکز ايراني مطالعه فرهنگها، دفتر نخست، .1357

.11 جشنهاي باستاني ايران، نوشته علي خوروش ديلماني، تهران، .1342

.12 دانشنامه مزديسنا، دکتر جهانگير اوشيدري، نشر مرکز، .1371

.13 در جستجوي افسانه هاي قديمي، اريک فون دانيکن، ترجمه شيرين رادان، انتشارات فردوسي، .1372

.14 دين ايراني بر پايه متنهاي معتبر يوناني، اميل بنونيست، ترجمه دکتر بهمن سرکاراتي، نشر قطره، .1377

.15 دينکرد، به کوشش مدن، بمبئي، 1911 م.

.16 دين و اسطوره در امريکاي وسطا، مهران کندري، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، .1372

.17 دينهاي ايران باستان، هنري ساموئل نيبرگ، ترجمه دکتر سيف الدين نجم آبادي، مرکز ايراني مطالعه فرهنگها، .1359

.18 رساله سوشيانس، استاد پورداود، انتشارات فروهر، چاپ دوم، .1374

.19 زندوهومن يسن، صادق هدايت، بدون تاريخ چاپ.

.20 صد در نثر و صد در بندهش، تصحيح و حواشي دهابهر«~ (Dhabhar)، ~»بمبئي، 1909 م.

.21 فرهنگ نامهاي اوستا، هاشم رضي، ج 2، انتشارات فروهر، .1346

.22 فرهنگ و تمدن امريکاي جنوبي، مهران کندري، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، .1371

.23 گاتاها، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، .1354

.24 گاه شماري و جشنهاي ايران باستان، هاشم رضي، انتشارات بهجت، .1371

.25 مينوي خرد، ترجمه احمد تفضلي، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، .1354

.26 نجات بخشي در اديان، محمدتقي راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، .1369

.27 ونديداد، ترجمه و يادداشتها: هاشم رضي، ج 1 و 4، انتشارات فکر روز، .1376

.28 ويسپرد، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، .1357

.29 يسنا، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، ج 1، چاپ سوم، .1356

.30 يشتها، گزارش پورداود، دو مجلد، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، .1356

پي نوشتها:

.1 ر. ک: دين و اسطوره در امريکاي وسطا، ص 118 124؛ هاشم رضي، تاريخ اديان، ج 5، ص 678 680، 734؛ آفرينش در اساطير امريکا، تأليف نگارنده، زيرچاپ.

.2 در جستجوي افسانه هاي قديمي، ص 101؛ فرهنگ و تمدن امريکاي جنوبي، ص 250 .252

.3 پيام آور گذشته ها، ص .244

.4 شاپورگان يا شاهپورگان يکي از کتب ماني است که به زبان پهلوي ساساني نوشته شده است . اين کتاب به نام شاهپور اول، و حاکي از مطالب متعلق به مبدأ و معاد بود. بعضي از قسمتهاي آن و ترجمه پهلوي انجيل، در ضمن قطعات مکشوفه تورفان به دست آمده است. عربها شاپورگان را شبورقان گفته اند. ر. ک: ايران در زمان ساسانيان، ص 284؛ دانشنامه مزديسنا، ص .342

.5 زند وهومن يسن، پيشگفتار، ص 25 .26

.6 تاريخ کيش زرتشت، ص .391

.7 دين ايراني بر پايه متنهاي معتبر يوناني، ص 70 به بعد.

.8 ر.ک: دينهاي ايران باستان، ص .387 آرتورکريستن سن درباره اين اختلاف مي نويسد: «به نظر من اختلاف در عدد سنوات حاکي از اختلافات اين دو فرقه نيست؛ سبب اين تفاوت آن است که چه زروانيان و چه مزديسنان گاهي سه هزار سال آغاز جهان را، که کاينات در حال امکاني و جنيني بوده، به حساب مي آورند و گاهي نمي آورند. در تمام روايات، اعم از زرواني و غير زرواني، مدت جنگ بين اهريمن و اهورامزدا را نه هزار سال گفته اند. اما اين که در تواريخ ازنيک«~ (Eznik) ~»و اليزه«~ (Elisee) ~»آمده است که زروان قبل از تولد اهريمن و اهورامزدا هزار سال قرباني داد، دليل اين است که زروانيان قبل از نه هزار سال باز به يک مدتي از عمر جهان قائل بوده اند.» ر.ک: ايران در زمان ساسانيان، ص .221

.9 درباره سالشمار تا زمان تازيان، که دوازده هزار سال بود، ر. ک: بندهش، فصل 22، ص 155 156؛ بندهش هندي، فصل 29، ص 120 .121

.10 ر. ک: فرهنگ نامهاي اوستا، 2: 771 .772

.11 يشتها، 2: .101

.12 يسنا، 45/11، 48/9، 53/ .2

.13 ر.ک: رساله سوشيانس، ص 7 13؛ فرهنگ نامهاي اوستا، 2: 769 .770 همچنين درباره کلمه سوشيانس و اشتقاق آن و کاربرد مفرد و جمع آن در اوستاي گاهاني و جديد نگاه کنيد به: نجات بخشي در اديان، ص 4 .9

.14 ر.ک: يسنا، 12/7، 13/3، 14/1، 20/3، 61/5، 70/4؛ ويسپرد، 5/1، 11/13، 22/1؛ سروش يشت 17؛ فروردين يشت 38، به نقل از رساله سوشيانس، ص 10 .11

.15 يسنا 1: . 229

.16 همان، ص 222 .223

.17 رساله سوشيانس، ص 12 .13

.18 خنتائيتي«~ (iti·Khnat)، ~»خناثئيتي يا خنه ثئيتي«~ (Khnathaiti)، ~»نام يکي از پريهايي است که گرشاسب را فريفته است. معني لفظي اين کلمه معلوم نيست و بارتولومه آن را يک واژه اوستايي يا ايراني نمي داند. گزارش تفسيرهاي پهلوي اين نام را به ساحره اي نسبت مي دهند که گرشاسب را به سوي بت پرستي سوق داده است. در ونديداد، فرگرد 19، بند 5، و نيز در نهمين فرگرد، از اين پري ياد شده و در فرگرد 19 از خناثئيتي يک زن بد عمل اراده شده است. ر. ک: دانشنامه مزديسنا، ص 262؛ هاشم رضي، ونديداد، 1: .222

.19 درياچه کسو، کسويه«~ (Kasavya) ~»يا کسه ايه«~ (Kasaoya)، ~»همان درياچه هامون واقع در سيستان است. اين درياچه در اوستا کنس ايه«~ (Kansaoya) ~»و در پهلوي کيانسيه«~ (nsih·Ky) ~»و در کتب فارسي همچون صد در بندهش و روايات هرمزديار به صورت کانفسه ضبط شده است. اين نام با قرائت ديگري در اوستا کنسو«~ (Kansu) ~»و در پهلوي و پازند کانسيه خوانده شده است. در اوستا از اين درياچه در سه جا (يشت، 19/66، 92؛ ونديداد، 19/5) نام برده شده، و تصريح شده است که سوشيانسها از اين محل ظهور خواهند کرد. ر. ک: يشتها، 2: 299؛ رساله سوشيانس، ص 19 25؛ جستار درباره مهر و ناهيد، ص 25 29؛ فرهنگ نامهاي اوستا، 2: 950 .958

.20 فرهنگ نامهاي اوستا، 2: .781

.21 دوستان سوشيانس جاودانهايي هستند که در روز واپسين رستاخيز کرده و وي را در کار نو نمودن جهان و تازه ساختن گيتي ياري خواهند کرد؛ مانند کيخسرو، نرسي، طوس، گودرز، پشوتن، اغريرث و گرشاسب.

.22 مادر استوت ارته، اردت فذري نام دارد، که عنوانش ويسپه تئوروئيري است.

.23 زنگياب در اوستا به صورت زئينيگاو«~ (Zainigao) ~»و در پهلوي زين گاو«~ (Zenigav) ~»و در فارسي زنگياب يا زنگياو آمده است. وي يکي از دشمنان ايران در دوره کيکاووس بود که سرانجام به دست افراسياب کشته شد. معني لفظي اين واژه معلوم نيست، اما يوستي«~ (Yusti) ~»آن را «دارنده گاو زنده» معني کرده است. ر. ک: يشتها، 2: 350؛ اساطير و فرهنگ ايران، ص 547؛ فرهنگ نامهاي اوستا، 2: 571 .575

.24 ر. ک: يشتها، 2: 348 .351

.25 همان، 2: .73

.26 خونيرس، نام کشور ميانه از هفت کشور زمين است که بنا به اساطير ايراني در هزاره هفتم پديد آمده است. اين نام در اوستا به صورت خونيرث و در پهلوي خونيرس و در نوشته هاي فارسي خنيره خنيرث و خنيرس آمده، و صفتي که براي آن آورده شده، نامي به معني درخشان است. اساطير و فرهنگ ايران، ص .505 براي آگاهي بيشتر درباره هفت کشور، ر.ک: يشتها، 1 : 431 433؛ ويسپرد، ص 109 117؛ فرهنگ نامهاي اوستا، 3: 1428 .1440

.27 ر.ک: يشتها، 2: 100، حاشيه 1؛ ونديداد، 4: 1775 .1776

.28 ر.ک: رساله سوشيانس، ص 14 16؛ يشتها، 2: 101 100؛ فرهنگ نامهاي اوستا، 2: .777

.29 ونديداد، 4: .1757

.30 رساله سوشيانس، ص .15

.31 ر. ک: يشتها، 2: 101 .102

.32 رساله سوشيانس، ص 16 17؛ يشتها، 2: .91

.33 يشتها، 2: 101؛ ونديداد، 4: 1757 .1758

.34 ر. ک: يشتها، 2: 107 .108

.35 همان، 2: 108، حاشيه .1

.36 رساله سوشيانس، ص 18 .19 کلمه «ابو» در اسامي مذکور به معني پدر است.

.37 صددر بندهش، در 35، بندهاي 10، 27، .40 شادروان استاد پورداود در رساله سوشيانس، ص 18 درباره اين اسامي مي نويسد: «در اين کلمات بد به معني دارنده و صاحب است؛ مثل بد در سپهبد و موبد.»

.38 چيچست«~ (Caecast) ~»نام درياچه اروميه است. اين نام در اوستا به صورت چيچسته«~ (Caecasta) ~»به معني تابان و درخشان است و صفاتي که براي آن آمده، ژرف، پهن و دور کرانه است. اين درياچه را کبودان و درياچه ارميه و ارمينيه و شاهي و درياچه تلا و شور دريا هم خوانده اند. در اين چند سال اخير درياچه رضائيه ناميده شده است. در بندهش (بند 92) و گزيده هاي زاد سپرم (فصل 3، بند 24) اين درياچه چنين وصف شده است: آب آن گرم و شور و هيچ جانوري در آن زيست نمي کند. بنش به درياي فراخکرد پيوسته است. آتشکده آذرگشسب در ساحل آن قرار داشته است. در ساحل همين درياچه است که بنا به روايات کيخسرو، ايزد ناهيد و درواسپ را نياز مي برد (يشت، 5/49 52، 9/20 23) و از آنان مي خواهد که او را ياري دهند تا بتکده اي را که در کرانه آن است ويران سازد. در بندهش (بند 125) و دينکرد (ص 99) نيز به برانداختن اين بتکده اشاره شده است. ر.ک: اساطير و فرهنگ ايران، ص 494؛ يسنا، 2: 144 به بعد؛ فرهنگ نامهاي اوستا، 1: 419 .426

.39 تن پسين يا آخرين بدن، تني است که در روز قيامت مردگان با آن برمي خيزند و براي هميشه در آن باقي مي مانند. تن پسين کردن معمولا مترادف با رستاخيز و فرشگرد کردن (به کمال رسانيدن موجودات) به کار رفته است. در زندوهومن يسن (ص 33) اهورامزدا به زرتشت مي گويد: «اگر تو را انوشه (بي مرگ) کنم توربرادروش (کشنده زرتشت) هم انوشه باشد، و رستاخيز و تن پسين کردن نشايد....» ر.ک: اساطير و فرهنگ ايران، ص 476 477؛ مينوي خرد، ص 11، حاشيه .2

.40 آقاي محمدتقي راشد محصل در نجات بخشي در اديان (ص 44 24) به تفصيل و با استفاده از منابع متعدد درباره ظهور هر يک از اين سه موعود مطالبي آورده است. همچنين آقاي احمد تفضلي در تعليقات مينوي خرد (ص 95 87) با استفاده از سه کتاب بندهش، دينکرد و روايات پهلوي به بحث هزاره ها پرداخته است.

.41 درباره چگونگي انجام اين مراسم در نوروز ميان مردم سيستان و ساکن کنار درياچه هامون، ر.ک: علي خوروش ديلماني، جشنهاي باستاني ايران، ص 30 به بعد؛ گاه شماري و جشنهاي ايران باستان، ص 286 .288

.42 پهلوي: ناميگ پد«~ (pid namig) ~»به معناي کسي که داراي پدر نامدار است.

.43 پهلوي: «~ malkus، ~»اوستا: «~ mahrkusa، ~»از ريشه«~ marek ~»به معناي کشتن و ميراندن . نام موجودي اهريمني است که در پايان هزاره هوشيدر زمستان هولناکي پديد آورد و در مدت سه سال زمين را دچار باران و تگرگ و برف و باد و سرما نمايد.

.44 پهلوي: «~ warijamkard، ~»به معناي باروي جم ساخته. بنايي است منتسب به جمشيد که بنا به روايت ونديداد (فرگرد دوم) جمشيد آن را مي سازد تا گزيده اي از موجودات را در برابر گزند برف و سرماي عظيمي که در عصر او اتفاق مي افتد، حفظ کند. بنا به ديگر روايتها، بدان سبب آن را مي سازد تا گزيده اي از مردم را در آن حفظ نمايد تا در پايان هزاره اوشيدر که بر اثر گزندهاي ملکوس، مردم و جانوران مفيد نابود شده اند، درهاي اين بارو را بگشايند و جهان از نو پر مردم و گوسفند شود. در هر دو مورد برف سنگيني مي افتد. مرحوم مهرداد بهار مي نويسد: به احتمال، در اصل بارو در ارتباط با همين منظور واپسين بوده است. سپس بر اثر تأثير اساطير سامي بر اساطير ايراني و اختلاط داستان نوح و کشتي وي با داستان جمشيد و باروي او، داستان ونديدادي شکل گرفته است. ر. ک: پژوهشي در اساطير ايران، ص .201

.45 پهلوي: وه پد«~ (pid weh) ~»به معناي کسي که داراي پدر خوب است.

.46 پهلوي: گواگ پد«~ (pid gawag) ~»به معناي کسي که داراي پدر موفق است.

.47 به نقل از: ونديداد، 4: 1760 .1763


نويسنده: سيد حسن حسيني